تبليغاتX
نقطه سر خط

روزها ،ماه ها وسالها مي گذرند

وشايد هيچ چيز عوض نشود

جزمن كه كه بيش ازپيش عاشق گشته ام

days,month,and year pass

every thing can be the same

but me that I find more in love with you

 

شايد در ظاهر بي احساس باشد ولي قلبي گرم وپر عشق دارد.

 

maybe seems in different but enjoys a

passionate heart full of love

 

 متولدين دي ماه .......

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 14:55 توسط مینا جونی |


به همين سادگي يه روز باروني وسرد اومدم با

 بي قراري كنج دلت واستادم ودر زدم وگفتم

 دلت مهمون نمي خواد ؟

يه نگاهي بهم كردي وگفتي دل من مهمون نوازه

 ،با نگاهي كه برق چشا ت هوش و از سرم مي

 برد نگام كردي وبا زبوني تلخ بهم طعنه

زدي.....

با اينكه مي دونستم كه دوسم نداري و واسه

 دل خوشي من ،من ومهمونِِِ دلت كردي ولي بازم

 عشقي كه نسبت بهت داشتم واون تازگي نگات

كه هر دفعه من و فرياد مي زد ،هزار تا

حرف نگفته توسش بود نمي ذاشت بهت فكر

 نكنم .

اون قدر دوست داشتم كه هميشه با خودم

ساعتها فكر ميكردم كه مهم نيست اون دوسم

 داشته باشه يا نه؟ مهم اينه من دوسش

دارم وكلي خيال بافي و........انگاري

ديونت بودمكه اين طور خودم وباخته بودم

 به عشقي كه مي دونستم سر انجامي

نداره ومي دونستم هر كاري هم كنم نمي تونم

 روياهاي ذهني مو به حقيقت تبديل كنم.

روزها گذشت ،ساعتها،دقايقها وبلاخره لحظه

 ها امّا ازم دوست داشتم وهيچ چيزي حتي كم

 توجهي تو هم باعث نميشد كه عشقت تو دلم

 بميره .

هميشه عاشق شرم وحيا ت بودم واينكه وقتي مي

 خواي راه بري كلي اوبهت داري و سرتو مي

ندازي پايين وهمه دخترا حسرت با تو بودن ومي

 خوردن ،واسه همين ا اميدوار ميشدم وافتخار

 مي كردم كه حداقل مثله دو تا دوست ساده

 باهم

حرف مي زنيم وهميشه كلي ذوق مي كردو شكر

خدارو.........

هيچوقت روم نشد حرف دلمو بهت بگم شايد به

خاطر اينكه از چشمات مي ترسيدم ووقتي نگاش

 مي كردم از شرم اون چشاي نازت نمي تونستم

 حرفي بزنم كه مبادا سرت وبندازي پايين وبا

 شرمندگي آب پاكي و بريزي رو دستم .

واسه همين هميشه به حرف زدن باهات حداقل

كفايت ميكردم .....

گذشت...گذشت....تا روزي كه با خنده بهم

 زنگ زدي وگفتي بيا مي خوام ببينمت و

حرفاي مهمي دارم كه مي خوام باهات در

 ميون بذارم ،قند تو. دلم آب شد،كه بهم

اهّميّت دادي و مي خواي چيزي بهم بگي .

تا ساعت قرارمون ده ها جور فكر كردم ،يعني

 چي مي خواد بگه يعني اونم دوسم داره و اماّ

 نمي گفت والان مي خوادو بگه

 و...........خلاصه قلبم تند تند ميزد 

واسترس تمام بدنم وفرا گرفته بود ...لباسم

رو پوشيدم كه برم پيش درخت

تنهايي كه همه قرارامون اونجا بود ،خودم مي

 گفتم اون جا قرار بزاريم آخه خيلي دوسش

 داشتم و واسم كلي خاطره بود.....

معمولاً من سر قرارامون زودتر مي رسيدم اماّ

 اين دفعه اون بود كه منتظرم بود وزود

رسيده بود،خنده رو لباش بود حس شادي ومي

 فهميدم با خنده هاش زيبايي چشاش دو

برابر ميشد ...

واستادم جلوش نگاش كردم قلبم ميزد

وترسيده بودم واسترس امونم نمي داد.

چند لحظه سكوت كرديم وبا يه نفس عميق شروع

كرد حرف زدن .....مي دوني چيه دوست

من؟خيلي وقته خواستم چيزي بهت بگم نتونستم

 ،همچنان قلبم مي زد وكه ديواره ي قلبم

داشت مي تركيد.....شروع كرد گفتن از اون

،آره دختري كه

مدتهاست دوسش دارم ومدتي هستش كه بهش گفتم

 و تونستم باهاش حرف بزنم ودوست

شم ......يه هو تپش قلبم آروم شد انگاري

 يه آرامشي تو وجودم حاكم شد كه بهم اجازه

 نمي داد حتي گريه كنم ،بدنم سرد شده

بودواشكام خشك.

خيره شدم بهش ،همچنان از اون مي گفت ...فقط

 به آرزوها م وروياهام فكر مي كردم به

 اينكه چه طوري همشو تو يه لحظه رو سرم

 خراب كرد...

حرفاش ونمي شنيدم ،سخت شده بود واسم كه رو

 پاهام واستم ،همه چي دور سرم مي چرخيد كه

 با گرمي دستاي اون به خودم اومدم دستش

تو دستام بود گرمي دستش و حس مي كردم

وسراسر بدنم رو عشق آتشينش فرا گرفته بود

قلبم داشت مي سوخت برق چشاي نازش تمام

وجودم و در بر گرفته بود منو در آغوش

كشيد يه لحظه احساس كردم كه هيچي نمي خوام

 ديگه چون لحظه اي اون مال من شده بود

اماّيه دفعه با كلي اميد وآرزو بهم گفت

دوست من واسم

دعا كن كه بهش برسم كه بدون اون ميميرم اون

 لحظه احساس هيچي وبي فايده بودن

كردم ......

از هم خداحافظي كرديم و با دلي شكسته و با

 قيافه اي در هم ريخته وخسته ازم جدا شد

كمي واستادم تا رفتنشو تماشا كنم اون مي

 خنديد وواسش هيچي جز اون مهم نبودومن

اشك رو گونه هام جاري بود و هيچ چيز جز

 خودش واسم مهم

نبود هر لحظه دورتر مي شد احساس مي كردم

يگه نمي تونم ببينمش ......

زير درخت تنهايي نشستم وكلي گريه كردم تا

 دلم آروم بگيره خاطراتمو مرور مي كردم تا

 اينكه خسته شدم راه افتادم به طرف

خونه .

اون لحظه هيچي نداشتم بگم اماّ تو دلم پر

حرف نگفته بود كه از تو چشام مي تونست

بخونه اماّ اون حتي طرز نگاه كردن من كه

هميشه منتظر گفتن چيزي از طرف اون بود و

نفهميد،رسيدم خونه رفتم تو اطاقم دفتر

دلتنگي مو برداشتم

شروع كردم به نوشتن وبا اشكام جوهر قلمم

 وپخش مي كردم روي دفترم ....مي نوشتم از

 اون ،از دنيا ،از بي وفايياش و از عشق

مردهي من كه هيچكس باورش نداشت شايد حتي

خود من..

مي نوشتم از قلب خستم از اينكه هيچ چيز

تو اين دنيا جز اون واسم ارزش نداشت

وديگه هيچي شو نمي خوام .....

اينقدر نوشتم ونوشتم تا خوابم بردو

ديگه...................

 

نوشته توسط:m2

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:7 توسط مینا جونی |


 

من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشتگی ‌آهوی دشت من به تنهایی خود می مانم

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:52 توسط مینا جونی |


باران ببار

که تنها ماوای من

سایه چتری است از جنس آغوشت

غمم را خواهد شست

سایه ات پر بار است

ببار

من لبریز از آغوش بارانم

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:47 توسط مینا جونی |




نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اعضايم چه خواهد ساخت .

بي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد،

واو يك ريز وپي در پي ،دم گرم دو دستش را در گلويم سخت بفشارد،

بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را.........

هميشه تا مي گفتم دوستت دارم نگاهش و مي دوخت به يه جاي ديگه

لپاش گل مي نداخت و..... من عاشق همين شرم وحياش بودم امّا اون روز كه دست كس ديگه تو دستاش بود ،

وقتي نگاش كردم باز هم لپاش گل انداخت و نگاهش جهت گرفت ،فهميدم گل انداختن صورتش از شرم نيست

بلكه از دروغ...........

سراي ابدي

راهي را بايد رفت ،

از تارهاي عشق چيزي را بايد گفت

با مهرووفا در دلها خانه اي بايد ساخت

بر اسب سادگي محبت سوار شد

وبه سوي زندگي تاخت

نبايد زندگي را به خاطر عشق وعشق را به خاطر زندگي باخت

و در نهايت بايد.............

با اين دنياي نا مروت ساخت

تا به سراي ابدي شتافت.

شايد من آنقدر عاشق نباشم كه واژه هايم سرود هر عابري باشد

شايد من نورنباشم كه چشمانت شب وروز محتاجش باشد

شايد م سايباني نباشم كه سايه ام وجودت را دربر بگيرد

شايد من آني نباشم كه تودر جستجوي آن هستي

ولي

هر چه هستم ،هر كه هستم ،هر كجا هستم

بيش از پيش بر تو عاشقم.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:45 توسط مینا جونی |


من مسلمانم

قبله ام يك گل سرخ جا نمازم چشمه،ُمهرم نور

دشت سجاده من من وضو با تپش پنجر ها مي گيرم

در نمازم جريان دارد ماه ،جرياندارد طيف سنگ از پشت نمازم پيداست

همه ي ذرات نمازم تبلور شده است .

من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد گفته باد سرگلدسته ي سرو

من نمازم را پي تكبيره الحرام علف مي خوانم پي قدقامت موج

كعبه ام بر لب آب ،كعبه ام زير اقاقي است

حجرالاسود من روشني باغچه است.............

                                               (سهراب سپهری)

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:53 توسط مینا جونی |


مردمان را ديدم شهر ها ديدم دشت ها را

كوهها را آب را ديدم خاك را ديدم

نور وظلمت را ديدم و گياهان را در ظلمت ديدم

جانور را در نورو جانور را در ظلمت ديدم

شبه را در نور وشبه را در ظمت ديدم

 

                                       (سهراب سپهری)

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:22 توسط مینا جونی |


 چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:40 توسط مینا جونی |


من به درد کشيدن در روياهايم بيشتر از لذت بردن در آن عادت دارم ! از مرگ نترسانم .کسي که در تابوت

 مي خوابد,هراسي از روياي مرگ ندارد

 

زندگي واسه ما آدما مثل دفتر !

برگه اولش خوش خط مينويسي

و دوست داري به آخرش برسي وسطاش خسته ميشي بد خط مينويسي

و هي برگه حروم ميکني اما آخرش که رسيد .....جا کم مياري ، حسرت ميخوري که چرا برگه هاشو حروم کردي

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:37 توسط مینا جونی |


رفيق من سنگ صبور غمهام به ديدنم بيا که خيلي تنهام هيچکي نميفهمه

 چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونمو دلزده از ليليا خيلي دلم

 گرفته از خيليا نمونده از جوونيام نشوني پير شدم پير تو اي جووني تنهاي

 بي سنگ صبور خونه ي سرد و سوت و کور توي شبات ستاره نيست

موندي و راه چاره نيست اگرچه هيچکس نيومد سري به تنهاييت نزد اما تو

 کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش تنهاي بي سنگ صبور خونه ي سرد و

سوت و کور توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست.

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:58 توسط مینا جونی |


 اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

واسه فرج آقامون بیان دعا کنیم

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:9 توسط مینا جونی |


 

ترا در همه ي شبهاي تنهايي توي همه ي شيشه ها ديده ام

مادر مرا ميترساند لولو پشت شيشه ها ست؟

ومن توي شيشه ها ترا مي ديدم لولو سرگردان پيش آ........

ب يا در سايه هامان بخزيم درها بسته و كليدهايشان در تاريكي دور شد.

بگذار پنجره را به درين بگشا يم

انسان مه آلود از روي حوض كاشي گذشت

وگريان پريد شيشه ي پنجره شكست و فرو ريخت

لولوي شيشه ها شيشه ي عمرش شكسته بود...................

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:57 توسط مینا جونی |



تقدیم به تمام مادران ایرانی

مادر به خدا ماه در این خانه تو بودی
روشنگر این کلبه ویرانه تو بودی
از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آنکه به نیکی همه جا نام تو بودی


مادرم تا همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:55 توسط مینا جونی |


بياد شمع رويت همچنان پروانه مي سوزم
تو رفتي و من بجايت اندر اين كاشانه ميسوزم
گهي آيم كنار قبر تو با ديده گريان
گهي از مهربانيهاي تو در اين خانه ميسوزم

 

تقدیم به جوان ناکام: معین عزیزم

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:43 توسط مینا جونی |



عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:30 توسط مینا جونی |


مرداي الماني يك زن دارن يك معشوقه ،معشوقه شونو بيشتر دوست دارن ،مرداي امريكايي يك زن دارن

 چند تا معشوقه،زنشونو بيشتر دوست دارن ،مرداي ايراني ده تا زن دارن صد تا معشوقه اخر ننه شونو

 بيشتر دوست دان

 

  بهانه ي دخترا: 1 - فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي)

2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (يعني خيلي بد هيکلي) 3

 - من الان تو موقعيت بدي هستم (يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4

 - تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5

 - من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم (يعني هر غلطي خواستم کردم) 6

 - ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:56 توسط مینا جونی |



بسم الله الرحمن الرحيم

 

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ

آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام

مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا

نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ

عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ

و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى

بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد

عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ

بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ

بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ

دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما

حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه

اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى

كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند

بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها

به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه

وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ

محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ

خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان

الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ

حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان

نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ

ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ

لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى

زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ

روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش

الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ

روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ

با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:34 توسط مینا جونی |


خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد

وبه انگشت نشان داد سپيداري وگفت

نرسيده به درخت

كوچه باغي كه از خواب خدا سبزتر است

ودر آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است

مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آورد

پس به سمت گل تنها يي مي پيچي

دو قدم مانده به گل

پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد

در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلند بالا ،جوجه بر دارد از لانه ي نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست؟؟؟

                                                  (سهرب سپهری)

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:36 توسط مینا جونی |


براي همسفر شدن يارو دلش يه ياره تازه تر مي خواد

مارو فراموش كرده و نگا ه تازه تر مي خواد

بس كه هوس باز ومن دوشس دارم خوب ميدونه خوب مي دونه

 

بس كه دلم دنبالشه اون مي مونه خوب مي مونه خوب مي دونه خوب مي دونه

چشماي اون تو ياد من ، طعم لباش ، بوسه من رو گونه هاش

عشق ونگير از دل من با من بمون تا آخرم تا وقتي كه چشماي من من و تورو ما ببينه................

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:24 توسط مینا جونی |


روزگار غريبيست، گاهي دلهايمان آنقدر تنگ مي شود كه مجالي براي آن نميگذارد كه بخواهيم دوختهاي دل تنگي را باز كنيم گاهي آنقدر دل مي گيرد كه كه حتي آسمان نيز براي تسكين دادنش ميگريد،باز هم گويي بغض سنگيني در گلوي خشكش اجازه ي آرامش نميدهد.

نميدانم چگونه خاطرات كوچه هاي قلبم را كه همه اش برايم دنيايي ارزش است فراموش كنم. نميدانم چگونه آنهايي را كه در كوچه پس كوچه هاي قلبم به بن بست رسيده وراهي براي بازگشت نداشتند را از خاطرم محو كنم ؟چگونه؟

گاهي دل آنقدر مي سوزد به حال وجود وعقل خود كه گرفتار هوا هوسهاي دنيايي شده وساعتها با انديشه درگير است بري اينكه بتواند خود را از اين درگيريهاي ذهني كه قلب راسياه كرده نجات دهد و از واقعيات هستي فرار كند.

آري همچنان مينويسم تا بي نهايت ها تنها نوشتن است كه مي توانم از طريقش به آرامي با خود صحبت كنم .شايد تعبير خود را نداني اما بايد برايت بگويم خود وجود،همان خدايي است كه در قلب جايگاه ومآمن خاصي گرفته آري با خدا...........

مي داني نوشتن را دوست دارم شايد به دليل اينكه صحبت نمي كند،يعني فقط به حرفهايم گوش مي دهدو نميتوانم سنگيني نگاهش را حس كنم ،نمي توانم طعنه زدن ها و حرفهاي سرزنش كننده اش را را با تمام وجود حس كنم،شايد به اين خاطر كه تا پايان حرفهايم را گوش مي دهد وسكوت ميكند واحترامي برايم قائل است كه آدمهاي كره ي خاكي مان برايشان كلمه ي نامفهوم شده؟چرا؟

دوست دارم بنويسم از تو،كه با نگاهت تمام حرفهاي نا گفته قلبت را با تمام وجود حس مي كردم وشوق گفتن دوستت دارم را از برق چشمانت كه لرزه به اندام مي انداخت را مي شنيدم .

دوست دارم از دنياي بي وفا بنويسم ،از دنياي كه مردمانش چوب ندانم كاري ها را خورده كه مردمانش به شكلي از هم دورند البته دلهايشان ...........

د.ست دارم از عشق بنويسم .....عشق .....كه شايد دركش نكردم ...ع.....ش.....ق......شايد علاقه ي شديد قلبي وشايد هم عروج ،شوق،قدم زدن ...معاني متفاوت ....نمي دانم امّا ميدانم تعبير اين وا‍‍‍‍‍‍‍ژه ي زيباي هستي براي هر انسان ساده اي غير قابل درك است ،تنها كساني اين واژه را درك مي كرده كه عشق را در وجود خود يا فته يعني عشق خداوند به انسان خاكي آري همين وبس......

با توام ،با تو كه گفتي زندگي برايت لبخند وتبسمي بود كه هميشه بر لبانت جاري بود با تو كه زندگي را جدي نگرفته ....

با تو كه عاشق نبودي وعشقت را در دلم انداختي و....

با توام كه كلمه ي دوست داشتن را با وجود تو آموختم .دوستت دارم......چه كلمه ايست ،واي ..واي.... كجايي كه ببيني آدمهاي دوروبرم از اين كلمه به راحتي مي گذرند وآن را آلوده به دروغ و نفرت كرده اند ....كجايي كه ببيني عشق بچگي من به تو پايان يافته وتورا در قلبم حس ميكنم ......كجايي كه حسرت گفتن يك بار دوستت دارم را بر دلِ پاره پاره وسنگي من گذاشته اي .... كجايي كه حسرت روزها يي را مي خورم كه در كنارت بودم وولي حست نمي كردم .

عشق من رفته اي با كوله باري از خاطره وكوله پشتي سفرت شده يادها وخاطره هاو استفاده نكردن ازلحظات زندگي ؟

كاش مي دانستي كه ديگر خسته ام از اين دنيا ،شوقي برايم نما نده كه با فلان ها تقسيم كنم اي كا ش بودي فقط بودي....

تقديم به تو

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 19:20 توسط مینا جونی |