امشب ، شبي ايست كه دلم گرفته است ، مثل ديگر شبهاي تنهاي من .
امشب شبي ايست كه دلم مي خواهد حرف بزند با تو امّا افسوس كه از من دوري ودستانم هرگز
به تو
نخواهد رسيد ،وشوق ديدارت مجالي براي جان خسته ام نگذاشته است .
فكرت شده خواب ، ديدنت شده خواب همه چيزت رويايي نا تمام است كه برايم كه نمي توانم
فراموشت كنم
حتي عطر نفسهايت را .....
گاهي دلم پرپر مي زند براي گرفتن دستان پر مهرت كه پر از مهرباني وحسرت بود مي بيني
حتي گرفتن
دستانت هم شده برايم رويايي خيس .
گاهي دلم براي هيكل ايستاده ومثل كوه مقاومت تنگ ميشود براي آن شانه هاي آرامش بخش كه
وقتي سرم
را بروي آن مي گذاشتم گويي ديگر هيچ نمي خواستم وارامش رويش مي گريستم بدون اينكه تو
بفهمي كه
تو بودن برايم دردي
ايست كه درمان ندارد ونمي توانم حتي لحظه اي بدون تو بودن را تحمل كنم.
گاهي ياد آن بازوهاي كلفتت مي افتم كه وقتي دستانم را دورش حلقه مي كردم احساس غرور
وخوشحالي
سراسر وجودم را فرا ميگرفت شايد به اين خاطر كه فكر مي كردم با كسي هستم كه توانايي تكيه
كردن را
يعني با تمام وجود به او
تكيه ميكنم احساس آرامش در كنارش داشته باشم.
نمي دانم ...نمي دانم ....همه ي اينها برايم شده رويا وفكر وخيال ،همش شده برايم يك آرزو .
قدر روزهاي را ندانستم كه در كنارت بودم واز كنارم مي گذشتي ومن....احساس ميكردم كه
هميشه با مني.
دلم برايت تنگ شده ، براي خودت دلتنگي را مي فهمي ،نه حس نمي كني چون ديگر سراغي از
ما نمي
گيري ،ديگر سراغي از دل بي خبرم نمي گيري كه تيكه سنگي شده وبعد از تو ديگر به هيچ كس
دل
بست.
كاش حداقل مي دانستم كه هنوزم دوستم داري و قدري از بي قراري هايم را داري ،سخت شده
برايم تحمل
كنم بدون تو بودن را نمي توانم ،توانش را ندارم .....
چرا پس چرا غرور سنگي ات را نمي شكني چرا دوباره بر نمي گردي.......
شايد توقع ام زياد است آري خوب من،تورا داشتن حتي تورا خواستن هم برايم زياد است .لياقت
من فقط اين
است در حسرت وآرزوي تو باشم وشبهاي تنهايي ودلتنگي ام را با خيال چشمانت سر كنم .
مرا ببخش كه اينقدر خودخواهم ،وتورا مي خواهم براي خودم شايد غير از من همچون كساني
باشند آرزوي
داشتن تورا دارند ،شايد به اين خاطر است اصلا كه تو مرا ترك كرده اي و ديگر حتي ياد
كوچكي از ما
نمي كني .نمي دانم .
آه... دلم براي دوستت دارم گفتنهايت تنگ شده .نمي داني تك تك كلمات دوستت دارم را با تو
معني كردم
وبا فقط دركشان كردم امّا نمي دانستم كه(م) يعني مرگش به تو يعني به با تو بودن ختم نمي
شود .نمي دانم
چرا؟؟؟؟
دلم تنگ است براي خودم كه خيلي تنهايم ديگر حتي يك نفر هم برايم نمانده كه دردهايم را برايش
بازگو كنم
از شانه هايش براي گريستن استفاده كنم ،به او تيكه كنم و از تو برايش حرف بزنم چه كنم .....
ديگر جز تو نمي توانم حتي لحظه اي به كس ديگر فكر كنم .....وبر قلبم قفلي زده ام كه كليدش
در دست
توست و شاه كليدي هم ندارد ويا اينكه هرز هم نيست كه با كليدي باز شود ........
هر چند كه ديگر باز نمي گردي......
نوشته ی:m2
دريا ومرد
تنها ،وروي ساحل
مردي به راه مي گذرد
نزديك پاي او
دريا ،همه صدا
شب ،گيج در تلاطم امواج
باد هراس پيكر
رو مي كند به ساحل ودر چشم هاي مرد
نقش خطر را پر رنگ مي كند
انگار
هي فرياد مي زند :مرد !كجا مي روي؟!
و مرد مي رود به ره خويش
و باد سرگردان
هي فرياد مي زند دوباره :كجا مي روي
و مرد مي رود
و باد همچنان.......
امواج بي امان
از راه ميرسند
لبريز از تهاجم
موجي پراز نهيب
ره مي كشد به ساحل و مي بلعد
يك سايه را كه برده شب از پيكرش شكيب
دريا ،همه ساحل
شب ،گيج در تلاطم امواج
باد،هراس پيكر
رو مي كند به ساحل و...............
(سهراب سپهري)
به نام دوست
آزادي .....
بر سر گردن هركس كه آزاد باشد.
پولكي خواهم ريخت.
از جوان ها مردي ها،از شجاعت
دوستش خواهم داشت
به كدامين حرف بهيد خنديد؟؟؟؟
به كدامين حرف ،نه بايد گفت؟؟؟؟
آزادي...
دل مردم همه در حسرت تو،
عده هاي ميگويند كه تو در يك رويايي
عده هايي ميگويند كه تو در قفسي
چشم مردم باز است
از سپيده تا بهشت
از معما تا هوش
از زمين تا آسمان وافلاك همه را ميديدند
گويي كه تو هيچوقت نبودي ، نيستي
تو مرا با خود بردي به يقين
دور ساختي از اين خواب سياه
گذاشتي مرا در باور
چشما منتظرند..
قلبها در تپش و قصه درد
پس تو كي ميايي؟؟؟
آزادي.....
تو كه هيچگاه نبودي و نيستي
توكه از جاه مكاني نيستي
پس بگو رازت چيست؟؟؟؟؟!!

ارشیا خوشحال(ممنونم ازت دستت درد نکنهاینم آپم هی گفتی! گلم موفق باشی)
گناهي ندارم ولي قسمت اينه ،كه چشماي كورم به راهت بشينه ،براي دل من واسه جسم خستم
،مني كه غرورو تو چشمات شكستم
،سر از كار چشمات كسي در نياورد كه هركي تورو خواست يه روزي بد آورد ،براي دل من
واسه جسم خستم
مني كه غرورو تو چشمات شكستم
واسه من كه بر عكس كار زمونه يكي نيست كه قدر دلم و رو بدونه گناهي ندارم ولي قسمت اينه
كه چشماي كورم به راهت بشينه
هنوزم زمستون ز يادت بهاره ، تو قلبم كسي جز تو جايي نداره صداي دلم ساز نا سازگاره
سكوتم به جز تو صدايي نداره
تو خواب و خيالم همش فكر اينم كه دستاتو بازم تو دستام ببينم ولي حيف از اين خواب پريدم كه
بتزم با چشماي كورم به راهت
بشينم ....................
(محسن یگانه)

