تبليغاتX
نقطه سر خط

در دور دست

قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد

لبهاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد

در هم دويده سايه وروشن

لغزان مي فروزد در آذر سپيد

همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد

خطي ز نور روي سياهي است

گويي بر آنبوس درخشد زر سپيد

ديوار سايه ها شده ويران

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد

(سهراب سپهري)

روزگار ما روزگار سنگي شده    عاشقيمون هر كي به هر كي شده

انگاري اين دلها ديگه ساده نيست       همه چيز شده نفرت و دروغ پاكي نيست

گاهي فكر ميكنم اين دنيا همش پوچيه           زحمتامون تلاش واسه رسيدن به هيچيه

چشام شده بارون اشك به خدا            آخه تا كي كنم گريه هاي بي صدا

صبرم لبريز،اشكام سرازير            آخه تا كي كنم گريه هاي ريز ريز

اشكامون يخي،قلبامون سنگي            نكنه بشيم آدمكاي الكي

كو اون دستاي مهربون وپاك          كو اون قلباي آتشي و صاف

همه چيز رنگ جدايي شده          دنيامون همه جور غير خدايي شده

رنگ دلامون رنگ آسمون نيست          بين آدمامون ديگه پاكي و صداقت نيست

دستامون از هم جدا،قلبامون بي صدا            آخه تا كي كنيم شبها دور از هم دعا

دفتر مشق شب و من اين دفعه باز ميكنم          مي نويسم ازعشق واز تو،من وتورو ما ميكنم

زندگي وفداي هر عشق و پاكي ميكنم             قلبم و من بو ورنگ خدايي ميكنم

قربونت بشم خدا خيلي غريبي رو زمين             تو دنيا هركي به فكر خودشه ،اين آدماي دروغين

خسته ي خسته با دلي شكسته              مينويسم غصه ديگه بسته

.....m2

سلام ...سلام به او،سلامي به تو...

امروز روزي كه خواهد گذشت ،هر لحظه اش از يادم خواهد رفت.

مي خوام بگم مي خوام حرف بزنم ،شايد به حرفام گوش كني شايدم نكني وشايدم بشنوي وبزني به در نشيدن

 كه معمولا ما انسانا اين جوريم ...

نمي دونم امّا دلم مي گه بايد گفت تمام نا گفته هارو به تمام اوناي كه تو دلهاشونغصه دارن ،غصه هاشون

نشات مي گيره از دنياي فاني و زود گذر البته همه مي دوننا امّا بازم بهش دل بستن ،امّا بازم از مرگ

 ميترسن امّا بازم از بلاياي طبيعي كه رو سرشون فرود مياد وهم دارن!!!

تا حالا با خودت فكر كردي چرا زنده اي ؟يا اصلا چرا به دنيا اومدي و داري همچنان زندگي ميكني ؟اصلا ببينم

 چند سالته؟تا الان چيكار كردي؟ هدفت چي بود ؟تا چقدر به اهدافت رسيدي؟به فكر اون دنيات هستي؟به فكر

 خدا وكه ازت راضي باشه هستي؟و......

و خيلي از علامت سوالهايي كه بالاي سر هر كسي پديدار ميشه و امّا پاسخ مربوط ميشه به اراده و نفس

انسان و اينكه راه درستي و انتخاب مي كنه و از اين وديعه هاي الهي كه خدا در اختيارش گذاشته درست

استفاده مي كنه يا نه ؟

از خودم مي گم،خود من از جمله كسايي هستم كه شايد بارها اين سوالات مبهم مات و مبهوتم مي كنه به

عالم ماده و چنان سردرگمي و گيجي و احساس ترس و تشويش تنم وميگيره كه نگو...تو ذهنم پيدا ميشه كه

گاهي مثه خوره مي يفته تو ذهنم كه راستي ما كيه ايم واز كجا اومديم و در كجاييم و به كجا مي خواييم

برسيم!!!؟؟؟

بشين فكر كن به اين موضوع حداقل نيم ساعت آخه مي دوني احساس ميكنيم ماواسه فكر كردن به

خداوچيزايي كه به اون ختم ميشه وقت نداريم ولي واسه چيزايي كه به دنيا و وعوامل خوشبختي دنيايي ميشه

 حتي وقت كم مياريم،نگو برو بابا حقيقتي خيلي كم هستن كهواقعا به فكر اون دنياشون باشن!!!!اي خدا

خودت كمكمون كن و رحم كن.

خوب حداقل الان كه من اين متن و نوشتم نيم ساعت فقط نيم ساعت تمام كارهاتو كنار بذار تو اين مدت كم

امّا ارزشمند بدون هيچ فكري در مورد دنيا به خودت و. كاراتو اون چيزاي كه آخر تت و مي سازه فكر كن

اگه واست ارزش داره و مي دوني مربوط به تو هم ميشه و اگه به نتيجه اي رسيدي و يا نظري داشتي كه

فكر مي كني من اشتباه مي كنم يا حرفام مزخرف واسم نظر بذار دوست دارم نظراي تو و اون و راجع به دنيا

 بدونم و ببينم چقدر خودتون واستون ارزش دارين و اگه پيشنهادي به من دارين و اينكه اشتباه ميكنم بگو

گوش ميدم ،مي خوام ببينم كه كه غير من كسايي هستن كه به فكر اين چيزان حتي اگه تلاش نكنن حتما

هستن واي خدا جونم...........m2

                                              

كنار سيب و رازقي نشسته عطر عاشقي

من از تبار خستگي ،بي خبر از دلبستگي ،عاشقم!!!

ابر شدم صدا شدي ،شاه شدم گدا شدي،شعر شدم قلم شدي،عشق شدم تو غم شدي

ليلاي من ،درياي من آسوده در روياي من

اين لحظه در هواي تو ،گم شده در صداي تو

من عاشقم مجنون تو،گم گشته در بارون تو

مجنون ليلي بي خبر در كوچه هاي دربه در ،مست و پريشون و خراب هر آرزو نقش بر آب

شايد كه روزي عاقبت آروم بگيرد در دلت

كنار هر ستاره اي ،نشسته ابر پاره اي من از تبار سادگي بي خبر از دلداگي عاشقم!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 8:52 توسط مینا جونی |


انتظار ظهور

من از تلخي انتظار نمي گويم ،از شب زنده داري مسلمين هم درد دل نمي كنم صحبتم با كساني است كه ظهو

ر آقا امام زمان را فراموش كرده اند.

تا به حال يك مرتبه به آسمان عصر جمعه دقت كرده ايد ،تا فرق آن را با روزهاي ديگر متوجه شويد ؟

آسمان وسيع هم از دوري حضرتش غم به دل ميگيرد ....تا به حال سوي به مسجد جمكران زده ايد؟

هر سه شنبه شب آنجا زيارتگاه عشاقي است كه در غم هجران اشك مي ريزيد و«عجل لنا ظهور»مي

 خوانند .

چه جمعه ها كه هزار صلوات فرستاديم وچه سه شنبه ها قدوم كرديم ،قدومي كه جهان را دگرگون مي

 كند.خدايا ديگر پير وناتوان شديم نرسيدن به وصال يار كي؟

در ظهور حضرتش تعجيل كن كه جهاني منتظر اوست.

تقديم به او كه

جهان با وجود او بر مدار عشق مي چرخد؛

خورشيد به بين درخشش نورش ارض وسما را نور باران مي سازد؛

از فيض نگاهش ،قلب منتظران چشم به راهش به تپش در مي آيد ؛

وبا آمدنش قدم به چشمان ما مي نهد.

يا بن الحسن روحي فِداك حَتي تَرانا ونراك ؛

                                          (  یا امام زمان عج لله فرج شریف)

معمولا هميشه وقتي انتظار چيزي رو نداري اتفاق ميفته .

معمولا وقتي كسي رو دوستش داري خيلي زياد از دستش مي دي و بهش نميرسي .

نمي دونم ،نمي دونم ديگه قدرت نوشتن و انگاري دارم از دست مي دم .نه خداي من خواهش مي كنم حداقل

 اين

رفيق وازم نگير .رفيق شبهاي تنهايي و دلتنگي هاي من ،رفيقي كه هيچوقت نگفت ديگه نمي خوامت ،رفيقي

 تا

ته حرفام وگوش

كرد وسكوت كرد ومي كنه .

خداي من چه دنيايي داريم ،تو آدما رو ساختي واسه هم ولي هركي به فكر خودشه ،تو آدمارو ساختي دوست

 باشن

امّا اونا معني دوست بودن و درك نمي كنن معني دوست داشتن و نمي فهمن ،از دوست داشتن واسه رسيدن

 به

اهدافشون

استفاده مي كنن .....

تو آدمارو با عشق آفريدي فقط عشق امّا اونا آلودش مي كنن به نفرت چرا؟

تو انسانهارو با احساس آفريدي امّا بعضي ها از احساسات خوب استفاده نمي كنن اون و هر جا خرجش مي

 كنن ،

بدون اينكه بدونن قيمتش بالاست كه به همين سادگي نميشه به هر كسي تقديم كرد يا فروختش.

تو به انسان قوه ي عقل دادي كه با اون صحيح ومناسب تصميم بگيره امّا انگاري انسان ها قوه ي

 احساسشون بر

عقلشون غلبه كرده و كاراشون وبراساس احساس انجام مي دن .

تو به انسان اختيار دادي يعني صاحب اراده ست كه خودش راهش و انتخاب كنه امّا بيشتر انسانه

ا اختيارشون و

دادن به اين واون بدون اينكه به سرنوشت و آينده خودشون فكر كنن.

تو انسان رو انسان آفريدي ،امّا اون معني انسان بودن و نمي فهمه نمي دونه فقط كلمه انسان چقدر ارزش

 داره

نه نمي دونه اگه مي دونست و مي دونستيم ارزش و اعتباري كه خداوند در وجود ما گذاشته استفاده مي

كرديم .

از عقل

خودمون درست استفاده مي كرديم تا به بي نهايت برسيم تا به نهايت رشد و كمال معنوي مي رسيديم .

از زندگي مون درست استفاده مي كرديم ، بيهوده تلفش نمي كرديم كه فقط به عالم دنيا فكر نمي كرديم كه

 امور

دنيايي مون و بگذرونيم .

اگر مي دونستيم كه چرا انسانيم صبح كه پا ميشديم به عشق هدفمون پا ميشديم سراسر روزمون و با عشق

 وشوق

واشتياق به كار تلاش مي كرديم .هر روزمون بهتر از ديروزمون ميكرديم و وقتي شبها كه مي خواستيم

بخوابيم

و وقتي فكر

مي كرديم به روزمون و اعمالمون ومي سنجيديم يه آه خوشگل از ته دل مي كشيديم كه خداي من شكرت

راضيم

به رضاي تو .

امّا بيشتر ما كارامون با اين گفته ها مغايرت داره ....... آره اين طورياست .........

 

m2

مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك

چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم

 

قربونت بشم تنهايي : m

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 18:52 توسط مینا جونی |