تبليغاتX
نقطه سر خط - ن.ه.س.ش

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اعضايم چه خواهد ساخت .

بي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد،

واو يك ريز وپي در پي ،دم گرم دو دستش را در گلويم سخت بفشارد،

بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را.........

هميشه تا مي گفتم دوستت دارم نگاهش و مي دوخت به يه جاي ديگه

لپاش گل مي نداخت و..... من عاشق همين شرم وحياش بودم امّا اون روز كه دست كس ديگه تو دستاش بود ،

وقتي نگاش كردم باز هم لپاش گل انداخت و نگاهش جهت گرفت ،فهميدم گل انداختن صورتش از شرم نيست

بلكه از دروغ...........

سراي ابدي

راهي را بايد رفت ،

از تارهاي عشق چيزي را بايد گفت

با مهرووفا در دلها خانه اي بايد ساخت

بر اسب سادگي محبت سوار شد

وبه سوي زندگي تاخت

نبايد زندگي را به خاطر عشق وعشق را به خاطر زندگي باخت

و در نهايت بايد.............

با اين دنياي نا مروت ساخت

تا به سراي ابدي شتافت.

شايد من آنقدر عاشق نباشم كه واژه هايم سرود هر عابري باشد

شايد من نورنباشم كه چشمانت شب وروز محتاجش باشد

شايد م سايباني نباشم كه سايه ام وجودت را دربر بگيرد

شايد من آني نباشم كه تودر جستجوي آن هستي

ولي

هر چه هستم ،هر كه هستم ،هر كجا هستم

بيش از پيش بر تو عاشقم.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:45 توسط مینا جونی |